این شعر از حافظ بیانگر ناامیدی شاعر از دوستان و اطرافیان است که در نهایت به دشمنی تبدیل شدهاند. او از وابستگی به دنیای مادی و ناپاکیهای آن دوری میجوید و به دنبال پاکی دل و معرفت است. شاعر به جای اعتماد به شیخ و صوفی، به خادم میخانه پناه میبرد و توبهشکنی را ترجیح میدهد. در نهایت، او جستجوی معنا را در دیر مغان مییابد، نه در حرم.
مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی موجود در شعر نیاز به درک و تجربهی بیشتری دارد که معمولاً در سنین نوجوانی و بزرگسالی قابل درک است. همچنین، اشاره به توبهشکنی و مینوشی ممکن است برای گروههای سنی پایینتر نامناسب باشد.
شماره ۶۱ - اسیر خود شدن تا کی ز خود وارستنی باید
زتن کامی نشد حاصل به جان پیوستنی باید ۱
به فرمان تن خاکی به خاک اندر بسی ماندم
به بام آسمان زین پست منظر جستنی باید ۲
به لوث خاکیان آمیخت دامان دل پاکم
به آب معرفت دامان دل را شستنی باید ۳
به هر کس دوستی بستم در آخر دشمن من شد
به حکم امتحان زین دوستان بگسستنی باید ۴
سراسر دشمنی خیزد زکام دوستان بر من
بهرغم دوستان با دشمنان بنشستنی باید ۵
ز شیخ و صوفی و واعظ گسستم رشتهٔ الفت
مرا با خادم میخانه پیمان بستنی باید ۶
مرا یاران من گویند کز می توبه بشکستی
من از اول نکردم توبه تا بشکستنی باید ۷
بهار اندر حرم چندین چه جویی اهل معنی را
به نیروی طلب دیرمغان را جستنی باید ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.