شاعر در این متن از دلِ خطرپذیر و عشق به بلا سخن میگوید و از سرگشتگی و گمشدگی عقل در هوای نفس یاد میکند. او از درد و غم میگوید که همچون یاری وفادار همراه اوست و از کینه و جفا که با جانش درآمیخته است. تلاشهایش بیثمر مانده، زیرا دل و دیدهاش اسیر هوای نفس شدهاند. در پایان، شاعر به شک میافتد که آیا او هم انسان است، چراکه انسانها یا بتپرست هستند یا خداپرست.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳ - دارم دلی مخاطره جوی بلا پرست
سرگشته رایِ گم شده عقلِ هوا پرست ۱
با درد و غم به طبع، چو یاری وفا نمای
با جان خود به کینه، چو خصمی جفا پرست ۲
سعیام هبا شده است و طلب بیهده، از آنک
بیهوده جوی شد دل و دیده هوا پرست ۳
ممکن که من نه آدمیام، ز آنکه آدمی
یا بت پرست باشد و یا بس خدا پرست ۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.