خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و غزل‌گونه، احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوق و خاطرات گذشته بیان می‌کند. شاعر از روزهایی یاد می‌کند که تنها او و دلش در محضر معشوق بودند و هیچ کس دیگری نبود. او از جادوی زلف و چشم‌های معشوق سخن می‌گوید و از بی‌وفایی‌ها و دردهای عاشقانه شکایت می‌کند. در نهایت، شاعر از حسرت و آرزوهای بربادرفته می‌گوید.

محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و گاهی پیچیده است که درک آن برای نوجوانان کم‌سن‌وسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند حسرت و بی‌وفایی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.

مشاهده کامل

چشم هندو

یاد از آن روزی که کس را ره در این محضر نبود
ما و دل بودیم و غیر از ما کس دیگر نبود ۱

آشنا با لعل جانبخش تو هر شب تا سحر
وقت مستی جز لب ما و لب ساغر نبود ۲

زلف جادویش چنین جادوگری بر سر نداشت
چشم هندویش چنین طرّار و وحشیگر نبود ۳

جز زبان شانه و دوست من و باد صبا
دست کس با زلف مشکین تو بازیگر نبود ۴

چهر زرد و اشک گلگونم بها و قیمتی
داشت در نزد تو و حاجت به سیم و زر نبود ۵

دوش در مستی بعزم کشتنم برخاست لیک
مردم از حسرت که در دستش چرا خنجر نبود ۶

قصّه ها از بی‌وفائیها صبوحی تا ابد
بر زبان‌ها رانده شد لیکن مرا باور نبود ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:بازار سنبل
گوهر بعدی:ماجرای دل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.