این متن درباره شیخ ابوالخیر اقطع، یکی از بزرگان مشایخ و صاحب فراست عظیم است که با حیوانات رابطهای خاص داشت و در مواجهه با مشکلات و آزمونهای زندگی، صبر و رضا پیشه میکرد. داستانهایی از ایثار، تقوا، و حکمتهای او نقل شده است، از جمله پذیرش قطع دست به دلیل خطایی که مرتکب شده بود و تأکید بر تصحیح نیت و خدمت به اولیاء خدا. همچنین، متن شامل نکات اخلاقی و عرفانی درباره پاکی دل، ادب، و دوری از نفاق است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و شناختی دارد. همچنین، برخی داستانها مانند قطع دست ممکن است برای سنین پایین ترسناک یا نامناسب باشد.
ذکر ابوالخیر اقطع قدس الله روحه العزیز
و گفت: در کوه لکام بودم سلطان میآمد هر کرا میدید دیناری بر دست مینهاد یکی به من داد پشت دست آنجا داشتم ودر کنار رفیقی انداختم اتفاق افتادکه بیوضو کراسهٔ بر گرفتم یک روز بدان بازار میرفتم با اصحاب بهم چون شوریدهٔ جماعتی دزدی کرده بودند در میان بازار ایشان بگریختند و همه خلق بهم برآمدند در صوفیان آویختند شیخ گفت: مهتر ایشان منم ایشان را خلاص دهید که رهزن منم بامریدان گفت: هیچ مگوئید آخر او را ببردند و دستش ببریدند گفتند تو چه کسی گفت: من فلانم امیر گفت: زهی آتشی که درجان ما زدی گفت: باک نیست که دستم خیانت کرده است مستحق قطع است گفت: چیزی بدستم رسیده است که دستم از آن پاکیزهتر بود و آن سیم لشکری بود ودست به چیزی رسیده است که آن ازدست من پاکیزهتر بود و آن مصحف است که بیوضو بر گرفتهام چون به خانه بازآمد عیالش فریاد برگرفت شیخ گفت: چه جای تعزیت است جای تهنیت است اگر چنان بودی که دست ما نبریدندی دل ما ببریدندی و داغ بیگانگی در دل ما نهادندی بدست ما چه بودی.
و جمعی چنین نقل کنند که در دست اوکلی افتد طبیبان گفتند دستش بباید برید او بدان رضا نداد مریدان گفتند صبر کنید تا در نماز شود او را دگر خبر نبود چنان کردند چون او نماز تمام کرد دست را بریده یافت.
نقل است که گفت: یکی در بادیه میرفت بیآب و بیآلت سفر با خود اندیشه کردم که او را به جان هیچ کار نیست روی باز پس کرد و گفت: الغیبه حرام از هوش بشدم و چون بهوش بازآمدم با خودتوبه کردم روی بازپس کرد و گفت: وهوالذی یقبل التوبة عن عباده.
و گفت: دل صافی نتوان کرد الا به تصحیح نیت باخدای و تن را صفا نتوان داد الا به خدمت اولیاء.
و گفت: دلها را جایگاهها است دلی است که جای ایمان است شفیق است بر همه مسلمانان و جهد کردن در کارهای ایشان و یاری دادن ایشان در آنچه صلاح ایشان درآن بود و دلی است که جایگاه نفاق است علامت آن حقد است و غل و حسد.
و گفت: دعوی رعونتی است که کوه حمل آن نتواند کرد.
وگفت: هیچ کس بجای شریف نرسد مگر به موافقت قرار گرفتن و ادب به جای آوردن و فریضها بجای داشتن و با بیگانگان صحبت ناکردن، رحمةالله علیه.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.