خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق و مستی معنوی سخن می‌گوید. او از دل‌بری یاد می‌کند که با آمدنش در کف پیاله، عشق هزارساله را در او زنده کرده است. شاعر از مستی و بی‌خویشی خود می‌گوید و اینکه دین و کیشش در این حالت تغییر کرده است. او از باده‌ی عشق و مستی معنوی سخن می‌گوید و از خواننده می‌خواهد تا چشم باز کند و به زیبایی‌های آسمانی بنگرد.

این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد تا بتوان آن‌ها را به درستی درک کرد.

مشاهده کامل

غزل ۲۳۹۴ - از بس که مطرب دل از عشق کرد ناله

از بَس که مِطربِ دلْ از عشق کرد ناله
آن دِلْبَرم دَرآمَد در کَف یکی پیاله ۱

اَفکَند در سَرِ من، آنچ از سَرَم بَرآرَد
نو کرد عشقِ ما را باده‌یْ هزارساله ۲

میْ گشت دین و کیشَم، منْ مَستِ وَقتِ خویشَم
نی نَسیه را شِناسَم، نی بر کَسَم حَواله ۳

منْ باغِ جان بِدادم، چَرخُشْت را خَریدم
بر جامِ میْ نِبِشتم این بَیْع را قَباله ۴

ای سُخرهٔ زمانه بَرهَم بِزَن تو خانه
کین کاله بیش اَرْزَد، وان گَهْ چگونه کاله ۵

بَربَند این دَهان را، بُگْشا دَهان جان را
بینی که هر دو عالَم گردد یکی نَواله ۶

نَپْذیرد آن نَواله جانَت چو مَست باشد
سَرمَستِ خَدّ و خالش کِی بِنْگَرد به خاله ۷

جان‌هایِ آسْمانی، سَرمَستِ شَمسِ تبریز
بُگْشایْ چَشم و بِنْگَر، پَرّان شُده چو ژاله ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳۹۳ - برجه ز خواب و بنگر، صبحی دگر دمیده
گوهر بعدی:غزل ۲۳۹۵ - دیدم نگار خود را، می‌گشت گرد خانه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.