این شعر به سرگذشت عاشقان و سربازان شکستهخاطر میپردازد که با ناامیدی و خستگی عبور میکنند. شاعر از بیاعتنایی به طبیعت و نفرینهای راه سخن میگوید و سرنوشت تلخ جامعه را در قالب سرود سربازان بیاعتقاد به تصویر میکشد. در پایان، نفرین مادران داغدار را یادآور میشود که هنوز در سوگ فرزندانشان به سر میبرند.
محتوا شامل مضامین عمیق اجتماعی، سیاسی و عاطفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، لحن تلخ و انتقادی شعر نیاز به درک بالاتری از مسائل انسانی و تاریخی دارد.
آخر بازی
سرشکسته گذشتند،
شرمسارِ ترانههای بیهنگامِ خویش.
و کوچهها
بیزمزمه ماند و صدای پا.
سربازان
شکسته گذشتند،
خسته
بر اسبانِ تشریح،
و لَتّههای بیرنگِ غروری
نگونسار
بر نیزههایشان.
□
تو را چه سود
فخر به فلک بَر
فروختن
هنگامی که
هر غبارِ راهِ لعنتشده نفرینَت میکند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاسها
به داس سخن گفتهای.
آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه
از رُستن تن میزند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باور نداشتی.
□
فغان! که سرگذشتِ ما
سرودِ بیاعتقادِ سربازانِ تو بود
که از فتحِ قلعهی روسبیان
بازمیآمدند.
باش تا نفرینِ دوزخ از تو چه سازد،
که مادرانِ سیاهپوش
ــ داغدارانِ زیباترین فرزندانِ آفتاب و باد ــ
هنوز از سجادهها
سر برنگرفتهاند!
۲۶ دیِ ۱۳۵۷
لندن
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
شرف کیهانی ! آبروی دو جهانی
خدا روشکر شاملوی عزیز که رفتی و این روزگاران را ندیدی