این متن عاشقانه و عرفانی، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از جدایی و دوری معشوق رنج میبرد و از او میخواهد که به زندگیاش گرمی بخشد. او عشق را آتشی میداند که تنها معشوق میتواند آن را برافروزد و از او میخواهد که با عشق خود، وجودش را بسوزاند و پاک کند. شاعر همچنین بر اهمیت عمل در عشق تأکید میکند و بیان میکند که گفتن از عشق به تنهایی کافی نیست و باید آن را در عمل تجربه کرد.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۳۵۴ - ای بیتو حیاتها فسرده
وِیْ بیتو سَماع، مُرده مُرده ۱
ما بر دَرِ عشق حَلقه کوبان
تو قُفل زده، کلید بُرده ۲
هر آتشْ زنده از دَمِ توست
رَحْم آر بَرین دَمِ شِمُرده ۳
خامیم، بیا بِسوز ما را
در آتشِ عشقْ هَمچو خُرده ۴
چون موسی شیرِ کَس نگیریم
با شیرِ توایم خوی کرده ۵
در پَرده مَباش ای چو دیده
خوش نیست به پیشِ دیده پَرده ۶
کَم گویْ زِعشق و عشق میخور
گفتن نَبُوَد چُنان که خورده ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.