خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق و جذابیت معشوق بیصورت سخن میگوید. او از اسرار عشق و جمال معشوق میگوید که در سینهاش پنهان است و از تأثیرات عمیق این عشق بر جان و دل خود سخن میگوید. شاعر همچنین از وابستگی شدید خود به معشوق و تأثیرات روحانی این عشق بر وجودش صحبت میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۳۳۱ - ای دلبر بیصورت صورتگر ساده
ای دِلْبَرِ بیصورتِ صورتگَرِ ساده
وِیْ ساغَرِ پُرفِتْنه به عُشّاق بِداده ۱
از گفتنِ اسرار، دَهان را تو بِبَسته
وان دَر که نمیگویم، در سینه گُشاده ۲
تا پَرده بَرانداخت جَمالِ تو نَهانی
دلْ در سَرِ ساقی شُد و سَر در سَرِ باده ۳
صُبحی که هَمیراندْ خیالِ تو سواره
جانهایِ مُقدَّس عَدَدِ ریگ، پیاده ۴
وانها که به تَسْبیح بر اَفْلاک بِنامَند
تَسبیح گُسَستند و گِرو کرده سَجاده ۵
جانْ طاقَتِ رُخسارِ تو بیپَرده ندارد
وَزْ هر چه بگوییم، جَمالِ تو زیاده ۶
چون اَشتُرِ مَست است مرا جانْ زِ پِیِ تو
بر گَردنِ اُشتُر تَنِ من بَسته قِلاده ۷
شَمسُ الْحَقِ تبریز دِلَم حامِلهٔ توست
کِی بینم فرزندْ بر اِقْبالِ تو زاده؟ ۸
وِیْ ساغَرِ پُرفِتْنه به عُشّاق بِداده ۱
از گفتنِ اسرار، دَهان را تو بِبَسته
وان دَر که نمیگویم، در سینه گُشاده ۲
تا پَرده بَرانداخت جَمالِ تو نَهانی
دلْ در سَرِ ساقی شُد و سَر در سَرِ باده ۳
صُبحی که هَمیراندْ خیالِ تو سواره
جانهایِ مُقدَّس عَدَدِ ریگ، پیاده ۴
وانها که به تَسْبیح بر اَفْلاک بِنامَند
تَسبیح گُسَستند و گِرو کرده سَجاده ۵
جانْ طاقَتِ رُخسارِ تو بیپَرده ندارد
وَزْ هر چه بگوییم، جَمالِ تو زیاده ۶
چون اَشتُرِ مَست است مرا جانْ زِ پِیِ تو
بر گَردنِ اُشتُر تَنِ من بَسته قِلاده ۷
شَمسُ الْحَقِ تبریز دِلَم حامِلهٔ توست
کِی بینم فرزندْ بر اِقْبالِ تو زاده؟ ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۳۰ - آن عشق جگرخواره، کز خون شود او فربه
گوهر بعدی:غزل ۲۳۳۲ - ای آن که تو را ما ز همه کون گزیده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.