شاعر در این شعر از عشق و فراق معشوق خود میگوید و درد دوری از او را بیان میکند. او خود را مانند ماهی بر تابه توصیف میکند که از فرط عشق و نالههایش در آتش میسوزد. شاعر از بیخوابی و تنهایی در خانهاش شکایت میکند و آرزو میکند که معشوقش با او همخانه و همخواب شود. او همچنین از شهرت عشق خود و معشوقش در شهر میگوید و از حال و هوای عرفانی و عاشقانهاش سخن میگوید.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد فراق و تنهایی نیاز به تجربه و بلوغ ذهنی بیشتری دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۲۳۲۳ - ای دل تو بگو هستم چون ماهی بر تابه
کِاسْتیزه هَمیگیرد او را مَگر از لابه ۱
نی نی تو بِنال ای دل، زیرا که منِ مِسکین
بیصورتِ او هستم، چون صورتِ گرمابه ۲
شُد خانه چو زندانم، شبْ خواب نمیدانم
تا او نشود با من هم خانه و هم خوابه ۳
حُسنِ تو و عشقِ من، در شهر شُده شُهره
بَرداشته هر مُطرب، آن بر دَف و شَبّابه ۴
ای در هَوَسَت غَرقه، هم صوفی و هم خِرقه
هم بَندهٔ بیچاره، هم خواجهٔ نَسّابه ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.