خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از تجربهی وصال با معشوق الهی و مستی ناشی از عشق الهی سخن میگوید. در این شعر، مفاهیمی مانند مستی معنوی، رهایی از قید و بندهای دنیوی، و رسیدن به حقیقت وجودی مطرح شدهاند. شاعر از تأثیرات عمیق این وصال بر روح و عقل سخن میگوید و تأکید میکند که تنها با غرق شدن در عشق الهی میتوان به رهایی و سعادت ابدی دست یافت.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۲۸۷ - آمد یار و بر کفش جام میی چو مشعله
آمد یار و بر کَفَش جامِ میی چو مَشْعَله
گفت بیا حَریف شو، گفتم آمدم، هَله ۱
جامِ میی که تابِشَش جان بِبَرد زِ مُشتری
چَرخ زَنَد زِ بویِ او بر سَرِ چَرخ، سُنبُله ۲
کوه ازو سَبُک شُده، مَغزْ ازو گِران شُده
روحْ سَبوکَشَش شُده، عقلْ شِکَسته بُلبُله ۳
پاکْ نی و پلید نی، در دو جهان پَدید نی
قُفل گُشا کلید نی، کَنده هزار سِلْسِله ۴
تازه کُند مَلول را، مایه دَهَد فُضول را
آن کِه زَنَد زِ بیرَهه راهِ هزار قافله ۵
پیش روِ بَدان شُده، رَه زَنِ زاهِدان شُده
دایهٔ شاهِدان شُده، مایهٔ بانگ و غُلغُله ۶
هر کِه خورَد زِ نیک و بَد، مَست بِمانْده تا اَبَد
هر کِه نخورْد تا رَوَد جانِبِ غُصّه بیگِلِه ۷
غَرقه شو اَنْدَر آبِ حَق، مَست شو از شرابِ حَق
نیست شو و خرابِ حَق، ای دلِ تَنگ حوصله ۸
هر کِه بِدان گُمان بَرَد، از کَفِ مرگْ جان بَرَد
آن کِه نگویم آن بَرَد، اینْت عَظیمْ مَنْزَله ۹
گفت بیا حَریف شو، گفتم آمدم، هَله ۱
جامِ میی که تابِشَش جان بِبَرد زِ مُشتری
چَرخ زَنَد زِ بویِ او بر سَرِ چَرخ، سُنبُله ۲
کوه ازو سَبُک شُده، مَغزْ ازو گِران شُده
روحْ سَبوکَشَش شُده، عقلْ شِکَسته بُلبُله ۳
پاکْ نی و پلید نی، در دو جهان پَدید نی
قُفل گُشا کلید نی، کَنده هزار سِلْسِله ۴
تازه کُند مَلول را، مایه دَهَد فُضول را
آن کِه زَنَد زِ بیرَهه راهِ هزار قافله ۵
پیش روِ بَدان شُده، رَه زَنِ زاهِدان شُده
دایهٔ شاهِدان شُده، مایهٔ بانگ و غُلغُله ۶
هر کِه خورَد زِ نیک و بَد، مَست بِمانْده تا اَبَد
هر کِه نخورْد تا رَوَد جانِبِ غُصّه بیگِلِه ۷
غَرقه شو اَنْدَر آبِ حَق، مَست شو از شرابِ حَق
نیست شو و خرابِ حَق، ای دلِ تَنگ حوصله ۸
هر کِه بِدان گُمان بَرَد، از کَفِ مرگْ جان بَرَد
آن کِه نگویم آن بَرَد، اینْت عَظیمْ مَنْزَله ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۸۶ - ای تو برای آب رو، آب حیات ریخته
گوهر بعدی:غزل ۲۲۸۸ - شحنهٔ عشق میکشد از دو جهان مصادره
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.