خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق، درد، و رسوایی سخن می‌گوید. او عشق را بازیچه نمی‌داند و از مجنون‌واره عاشقی پرهیز می‌دهد. همچنین، به صبر و تحمل درد عشق تأکید دارد و از عافیتی که به غم تبدیل شود، دوری می‌جوید. در نهایت، شاعر به عشق الهی و جلوگاه دوست اشاره می‌کند.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از عبارات مانند «درد بی‌درمان» و «مرگ» ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین یا نامفهوم باشد.

مشاهده کامل

غزل ۵۴۴ - عاشقی دکان رسوایی به شهر و کو منه

عاشقی دکان رسوایی به شهر و کو منه
بر دم شمشیر نه رو بر سر زانو منه ۱

عشق از بازیچه بشناس، امت مجنون مباش
سر به یاد چشم جانان، در پی آهو منه ۲

دل بود شایستهٔ دردی که از صد دل یکی
تهمت درد از برای شکوه بر هر مو منه ۳

درد اگر آرام گیرد، دستش از دامن بدار
عافیت گر غم شود، زانوش بر زانو منه ۴

مو به مو از درد بی درمان لبالب شو، ولی
گر بساط مرگ بستر باشدت، پهلو منه ۵

کوه الماس ار شود شوق و تمنا در دلت
با کسی در جلوگاه دوست، عرفی، رو منه ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۴۳ - ساغر لب ریز وصل، بر کف مشتاق نه
گوهر بعدی:غزل ۵۴۵ - شب نشد از تاب تب پیرهن آتشکده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.