خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر عاشقانه، از عشق و محبت به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که وجود معشوق باعث روشنی چشم و عقل او شده است. او از عشق بیحد و مرز خود به معشوق میگوید و منتظر دریافت پیامی از جانب معشوق است که جان او را طلب کند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۲۲۲۹ - ای غذای جان مستم نام تو
ای غذایِ جانِ مَستَمْ نامِ تو
چَشم و عقلَم روشن از اَیّامِ تو ۱
شش جِهَت از رویِ من شُد هَمچو زَر
تا بِدیدم سیمِ هفت اَنْدامِ تو ۲
گفته بودی کَزْ تواَم بِگْرفت دل
من نخواهم در جهان جُز کامِ تو ۳
مُنتَظر بِنْشَستهام تا دَررَسَد
از پِیِ جان خواستنْ پیغامِ تو ۴
چَشم و عقلَم روشن از اَیّامِ تو ۱
شش جِهَت از رویِ من شُد هَمچو زَر
تا بِدیدم سیمِ هفت اَنْدامِ تو ۲
گفته بودی کَزْ تواَم بِگْرفت دل
من نخواهم در جهان جُز کامِ تو ۳
مُنتَظر بِنْشَستهام تا دَررَسَد
از پِیِ جان خواستنْ پیغامِ تو ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۲۸ - جان ما را هر نفس، بستان نو
گوهر بعدی:غزل ۲۲۳۰ - صوفیانیم آمده در کوی تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.