خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و وابستگی شدید به معشوق سخن میگوید. او از جدایی و درد ناشی از آن مینالد و در عین حال، معشوق را منشأ همه چیز در زندگی خود میداند. شاعر از تضادها و تغییرات احساسی خود صحبت میکند و معشوق را هم منشأ شادی و هم رنج خود میداند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۱۶۷ - دل آتش پذیر از توست، برق و سنگ و آهن تو
دلِ آتش پَذیر از توست، بَرق و سنگ و آهنْ تو
مرا سَیران کجا باشد؟ مرا تَحویل و رفتنْ تو ۱
بِدیدم بیتو من خود را، تو دیدی بیخودمْ هم تو
به زیرِ خاک دَررَفتم، نرفتم من، بیا منْ تو ۲
اگر گویم تو میگویی، من آن ظُلْمَت زِ خود بینم
ازان ظُلْمَت که میگِریَم، سَری چون ماهْ برزَنْ تو ۳
گریبانها دَریدَسْتَم، زِخود دامَن کَشیدَسْتَم
که تا گیری گَریبانم، کَشی از مِهْر دامَنْ تو ۴
گَریبانم دَریدی تو و دامانَم کَشیدی تو
کدامم من؟ چه نامم من؟ مرا جانْ تو، مرا تَنْ تو ۵
پشیمانم، پشیمانم، پشیمانْ تو، پشیمانْ تو
چو سوسَن صد زبانم من، زبان و نُطْق و سوسَنْ تو ۶
دو چَشمَم خیره در رویَت، گَهی چوگانْ گَهی گویَت
تویی حیران، تویی چوگان، تویی دو چَشمِ روشنْ تو ۷
به یک اندیشه حَنْظَل را کُنی بر من چو صد شِکَّر
به یک اندیشه شِکَّر را کُنی چون زَهرْ دشمنْ تو ۸
تویی شِکَّر، تویی حَنْظَل، تویی اندیشهٔ مُبْدَل
تویی مور و سُلَیمانْ تو، تویی خورشید و روزَنْ تو ۹
بُدم من کافرِ اَحْوَل، شُدم توحید را اَکْمَل
تویی اَحْوَل کُنِ کافر، تویی ایمان و مَأْمنْ تو ۱۰
مرا سَیران کجا باشد؟ مرا تَحویل و رفتنْ تو ۱
بِدیدم بیتو من خود را، تو دیدی بیخودمْ هم تو
به زیرِ خاک دَررَفتم، نرفتم من، بیا منْ تو ۲
اگر گویم تو میگویی، من آن ظُلْمَت زِ خود بینم
ازان ظُلْمَت که میگِریَم، سَری چون ماهْ برزَنْ تو ۳
گریبانها دَریدَسْتَم، زِخود دامَن کَشیدَسْتَم
که تا گیری گَریبانم، کَشی از مِهْر دامَنْ تو ۴
گَریبانم دَریدی تو و دامانَم کَشیدی تو
کدامم من؟ چه نامم من؟ مرا جانْ تو، مرا تَنْ تو ۵
پشیمانم، پشیمانم، پشیمانْ تو، پشیمانْ تو
چو سوسَن صد زبانم من، زبان و نُطْق و سوسَنْ تو ۶
دو چَشمَم خیره در رویَت، گَهی چوگانْ گَهی گویَت
تویی حیران، تویی چوگان، تویی دو چَشمِ روشنْ تو ۷
به یک اندیشه حَنْظَل را کُنی بر من چو صد شِکَّر
به یک اندیشه شِکَّر را کُنی چون زَهرْ دشمنْ تو ۸
تویی شِکَّر، تویی حَنْظَل، تویی اندیشهٔ مُبْدَل
تویی مور و سُلَیمانْ تو، تویی خورشید و روزَنْ تو ۹
بُدم من کافرِ اَحْوَل، شُدم توحید را اَکْمَل
تویی اَحْوَل کُنِ کافر، تویی ایمان و مَأْمنْ تو ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۶۶ - دگرباره بشوریدم، بدان سانم به جان تو
گوهر بعدی:غزل ۲۱۶۸ - نمیگفتی مرا روزی که ما را یار غاری تو؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.