خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر عشق و وابستگی شدید شاعر به معشوق است. شاعر خود را به چرخ، ماه و شمع تشبیه میکند که همهی وجودش در گرو معشوق است. او از عشق شمس تبریزی و بیقراری خود سخن میگوید و خود را دیوانهای میداند که حتی دیوانگان را مهار میکند. شاعر تأکید میکند که هر چیزی غیر از عشق را از دل خود بیرون میراند و تنها به معشوق وفادار است.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۱۶۶ - دگرباره بشوریدم، بدان سانم به جان تو
دِگَرباره بِشوریدم، بِدان سانم به جانِ تو
که هر بَندی که بَربَندی بِدَرّا نَم، به جانِ تو ۱
چو چَرخَم من، چو ماهم من، چو شمعَم من، زِتابِ تو
همه عقلَم، همه عشقم، همه جانم، به جانِ تو ۲
نِشاطِ من زِ کارِ تو، خُمارِ من زِ خارِ تو
به هر سو رو بِگَردانی، بِگَردانم، به جانِ تو ۳
غَلَط گفتم، غَلَط گفتن دَرین حالَت عَجَب نَبْوَد
که این دَمْ جام را از میْ نمیدانم، به جانِ تو ۴
من آن دیوانهٔ بَندم، که دیوان را هَمی بَندم
منِ دیوانه دیوان را سُلَیمانم، به جانِ تو ۵
به غیرِ عشق، هر صورتْ که آن سَر بَرزَنَد از دل
زِ صَحْنِ دل همین ساعت بُرون رانَم، به جانِ تو ۶
بیا ای او که رفتی تو، که چیزی کو رَوَد آید
نه تو آنی به جانِ من، نه من آنَم، به جانِ تو ۷
اَیا مُنْکِر دَرونِ جان مَکُن اِنْکارها پنهان
که سِرِّ سَرنوشتَت را فروخوانَم، به جانِ تو ۸
زِعشقِ شَمسِ تبریزی، زِبیداریّ و شَبخیزی
مِثالِ ذَرّهٔ گَردان، پَریشانم، به جانِ تو ۹
که هر بَندی که بَربَندی بِدَرّا نَم، به جانِ تو ۱
چو چَرخَم من، چو ماهم من، چو شمعَم من، زِتابِ تو
همه عقلَم، همه عشقم، همه جانم، به جانِ تو ۲
نِشاطِ من زِ کارِ تو، خُمارِ من زِ خارِ تو
به هر سو رو بِگَردانی، بِگَردانم، به جانِ تو ۳
غَلَط گفتم، غَلَط گفتن دَرین حالَت عَجَب نَبْوَد
که این دَمْ جام را از میْ نمیدانم، به جانِ تو ۴
من آن دیوانهٔ بَندم، که دیوان را هَمی بَندم
منِ دیوانه دیوان را سُلَیمانم، به جانِ تو ۵
به غیرِ عشق، هر صورتْ که آن سَر بَرزَنَد از دل
زِ صَحْنِ دل همین ساعت بُرون رانَم، به جانِ تو ۶
بیا ای او که رفتی تو، که چیزی کو رَوَد آید
نه تو آنی به جانِ من، نه من آنَم، به جانِ تو ۷
اَیا مُنْکِر دَرونِ جان مَکُن اِنْکارها پنهان
که سِرِّ سَرنوشتَت را فروخوانَم، به جانِ تو ۸
زِعشقِ شَمسِ تبریزی، زِبیداریّ و شَبخیزی
مِثالِ ذَرّهٔ گَردان، پَریشانم، به جانِ تو ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۶۵ - فقیر است او، فقیر است او، فقیر ابن الفقیر است او
گوهر بعدی:غزل ۲۱۶۷ - دل آتش پذیر از توست، برق و سنگ و آهن تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.