این متن عاشقانه و عرفانی به بیان درد و درمان عشق میپردازد. شاعر از عشق به عنوان تنها درمان دردهای خود یاد میکند و وجود هیچ موجودی را خالی از جود معشوق نمیبیند. او از مستی و بیخودی در خرابات عشق سخن میگوید و پند دیگران را برای مستان بیفایده میداند. شاعر از جام می و آینه به عنوان نمادهایی برای شناخت معشوق یاد میکند و عشق خود را آتشی میداند که بوی خوشی از آن برمیخیزد. در پایان، او از طلسم گنج سلطانی و معمای پرمعنی سخن میگوید که تنها سید میتواند آن را بگشاید.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از نمادهایی مانند جام می و خرابات ممکن است نیاز به درک ادبی و فرهنگی بالاتری داشته باشد.
غزل ۱۵۳۴ - اگر نه درد او بودی دوای دل که فرمودی
و گر نه عشق او بودی طبیب ما که می بودی ۱
خیالش نقش می بندم به هر حالیکه پیش آید
نیابم خالی از جودش وجود هیچ موجودی ۲
بیا و نوش کن جامی ز دُرد درد عشق او
که غیر از دُرد درد او ندیدم هیچ بهبودی ۳
خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست
مده تو پند مستان را ندارد پند تو سودی ۴
اگر نه جام می بودی که از ساقی خبر دادی
و گر نه آینه بودی به ما او را که بنمودی ۵
بنه بر آتش عشقم که تا بوی خوشی یابی
بسوزانم کزین خوشتر نیایی در جهان عودی ۶
طلسم گنج سلطانی معمائیست پر معنی
اگر نه سیدم بودی معما را که بگشودی ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.