خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر به موضوع عشق حقیقی و عرفانی میپردازد و تفاوت آن با عشقهای سطحی و بازیگرانه را بیان میکند. شاعر تأکید میکند که عشق واقعی نیازمند فداکاری و دلسپردگی کامل است و به مفاهیمی مانند قناعت، درد عشق و رسیدن به حقیقت اشاره دارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که درک آنها نیازمند بلوغ فکری و تجربهی زندگی است. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۱۴۹۵ - عاقلی و نام عاشق می بری
عاقلی و نام عاشق می بری
عشقبازی نیست کار سرسری ۱
عشق بازیدن به بازی هست نیست
خود نباشد عاشقی بازیگری ۲
جام می بستان دمی با او برآر
تا دمی از عمر باقی برخوری ۳
کی به گرد عیسی مریم رسی
چون تو عیسی را فروشی خر خری ۴
دل بری کن از خیال غیر او
گر چو ما از عاشقان دلبری ۵
کی قلندر را از او باشد حجاب
دردمندی کی بود چون حیدری ۶
نعمت الله سر پیغمبر طلب
تا بیابی معجز پیغمبری ۷
عشقبازی نیست کار سرسری ۱
عشق بازیدن به بازی هست نیست
خود نباشد عاشقی بازیگری ۲
جام می بستان دمی با او برآر
تا دمی از عمر باقی برخوری ۳
کی به گرد عیسی مریم رسی
چون تو عیسی را فروشی خر خری ۴
دل بری کن از خیال غیر او
گر چو ما از عاشقان دلبری ۵
کی قلندر را از او باشد حجاب
دردمندی کی بود چون حیدری ۶
نعمت الله سر پیغمبر طلب
تا بیابی معجز پیغمبری ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۹۴ - در پی عشق روان شو که به جائی برسی
گوهر بعدی:غزل ۱۴۹۶ - زر به باران ده که تا جان را بری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.