خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عرفانی و فلسفی بیانگر مفاهیمی مانند عشق الهی، فقر و غنای معنوی، وحدت وجود و رابطه عاشقانه بین انسان و خدا است. شاعر با استفاده از استعارههایی مانند گدا و پادشاه، عاشق و معشوق، و آفتاب و سایه، به بیان حقایق عرفانی میپردازد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۴۶۵ - شاه عالم گداست تا دانی
شاه عالم گداست تا دانی
این گدا پادشاست تا دانی ۱
هر خیالی که نقش می بندی
مظهر حسن ماست تا دانی ۲
در محیطی که نیست پایانش
جان ما آشناست تا دانی ۳
دل مجنون به عاشقی لیلی
مبتلای بلاست تا دانی ۴
دُرد دردش بنوش خوش می باش
که تو را این دواست تا دانی ۵
آفتابی و سایهٔ عالم
مر ترا در قفاست تا دانی ۶
نعمت الله به خلق بنماید
هر چه لطف خداست تا دانی ۷
این گدا پادشاست تا دانی ۱
هر خیالی که نقش می بندی
مظهر حسن ماست تا دانی ۲
در محیطی که نیست پایانش
جان ما آشناست تا دانی ۳
دل مجنون به عاشقی لیلی
مبتلای بلاست تا دانی ۴
دُرد دردش بنوش خوش می باش
که تو را این دواست تا دانی ۵
آفتابی و سایهٔ عالم
مر ترا در قفاست تا دانی ۶
نعمت الله به خلق بنماید
هر چه لطف خداست تا دانی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۶۴ - عالمی صورتست و او معنی
گوهر بعدی:غزل ۱۴۶۶ - غیر حق باطلست تا دانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.