این متن شعری است که در آن عقل در کوی عشق مانند گدایی سرگردان توصیف شده است. شاعر از مستی و بیخبری در عشق سخن میگوید و به نقش خیال و گردش پرگار دور نقطهٔ دل اشاره میکند. همچنین، از تأثیر می و جام بر حال و هوای خود میگوید و بیان میکند که هر کس مانند او در دریای عشق غوطهور شده باشد، از می و جام با خبر است. در پایان، شاعر به مقام والای «سید ما» اشاره میکند و میگوید هر کس غلام او شود، در همه جا معتبر میگردد.
این متن دارای مفاهیم عرفانی و شاعرانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، اشارههایی به مستی و عشق دارد که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهٔ بیشتری دارد.
غزل ۱۳۹۱ - عقل در کوی عشق سرگشته
چون گدائیست در به در گشته ۱
خبری یافته ز میخانه
زان خبر مست و بی خبر گشته ۲
دیده نقش خیال او دیده
آب از آن روش در نظر گشته ۳
همچو پرگار گرد نقطهٔ دل
سالها جان ما به سر گشته ۴
از می و جام با خبر باشد
هر که چون ما به بحر و بر گشته ۵
ساغر می مدام می نوشتم
لاجرم حال ما دگر گشته ۶
هر که گشته غلام سید ما
در همه جای معتبر گشته ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.