خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی از نعمت الله ولی، بر اهمیت عشق و مینوشی به عنوان راهی برای رسیدن به حقیقت تأکید دارد. شاعر از دوری از ریاکاری، وعظ بیحاصل و پیوند با معشوق الهی سخن میگوید و عشق را تنها راه سعادت میداند.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههایی مانند 'می' و 'عشق' نیازمند درک و بلوغ فکری است که معمولاً از نوجوانی به بعد شکل میگیرد.
غزل ۱۳۶۷ - تا قیامت ترک جام می مگو
تا قیامت ترک جام می مگو
همدمی خوشتر ز جام می مجو ۱
ساقیا در دور جام می در آ
خرقهٔ سالوس رندان را بشو ۲
جان ما آئینهٔ جانان ماست
جان جانان خوش نشسته روبرو ۳
واعظ ار منعت کند ازعاشقی
وعظ بی حاصل بگو دیگر مگو ۴
یک نفس بی عشق و جام می مباش
گر نه ای همصحبت خواجه ولو ۵
بسته ام نقش خیال او به چشم
هر چه آید در نظر بیند به او ۶
نعمت الله در همه عالم یکی است
گر نه ای احول مبین آن یک به دو ۷
همدمی خوشتر ز جام می مجو ۱
ساقیا در دور جام می در آ
خرقهٔ سالوس رندان را بشو ۲
جان ما آئینهٔ جانان ماست
جان جانان خوش نشسته روبرو ۳
واعظ ار منعت کند ازعاشقی
وعظ بی حاصل بگو دیگر مگو ۴
یک نفس بی عشق و جام می مباش
گر نه ای همصحبت خواجه ولو ۵
بسته ام نقش خیال او به چشم
هر چه آید در نظر بیند به او ۶
نعمت الله در همه عالم یکی است
گر نه ای احول مبین آن یک به دو ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۶۶ - به وجود او یکی بود نه دو
گوهر بعدی:غزل ۱۳۶۸ - شد روان آب حیات ما به جو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.