شاعر در این متن از مخاطب میخواهد که از گفتن سخنان بیهوده و غیرمنطقی پرهیز کند، به جای پرداختن به امور بیثمر، به زیباییهای حقیقی توجه کند و در مجالس دوستانه تنها از چیزهای لذتبخش مانند شراب صحبت کند. همچنین تأکید میکند که به جای حرفهای بیاساس، از دیده و حال بگوید و به جمال سید (احتمالاً اشاره به معشوق یا شخصی مقدس) توجه کند و از اسرار الهی سخنی به میان نیاورد.
متن دارای مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که درک آنها نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد. همچنین ممکن است اشارههای غیرمستقیم به مفاهیمی مانند شراب (که در ادبیات عرفانی نماد عشق الهی است) برای مخاطبان جوانتر نیاز به توضیح داشته باشد.
غزل ۱۳۵۷ - برو ای عقل بس محال مگو
بگذر از دهر و از خیال مگو ۱
سر آبی تو از سراب مپرس
عین بحری سخن ز آل مگو ۲
با حریفان مست مجلس ما
جز حدیث می زلال مگو ۳
سخن از دیده گو اگر گوئی
خبر از حال گو ز قال مگو ۴
از همه رو جمال سید بین
دم مزن سِر ذوالجلال مگو ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.