خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و اخلاقی است که بر رازداری، ایمان، و وفاداری تأکید دارد. شاعر توصیه میکند که اسرار عشق و ایمان را نزد دیگران فاش نکنیم و تنها با معشوق یا خداوند در میان بگذاریم. همچنین، از مینوشی و مستی به عنوان نمادی از عشق الهی یاد شده است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشارههای غیرمستقیم به مینوشی و مستی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۳۵۶ - تا نفرماید بگو بشنو ز من آن را مگو
تا نفرماید بگو بشنو ز من آن را مگو
جان به جانان ده ولیکن سر جانان را مگو ۱
گر به کفر زلف او ایمان نداری همچو ما
دم مزن گر مؤمنی ای یار من آن را مگو ۲
آب چشم ما به هر سو رو نهاده می رود
خوش درین دریا نشین و وصف یاران را مگو ۳
ذوق ما داری بیا با جام می یک دم برآر
پیش می خواران مرو اسرار مستان را مگو ۴
نعمت الله را بجو و حال خود با او بگو
هرچه فرماید بدان و راز سلطان را مگو ۵
جان به جانان ده ولیکن سر جانان را مگو ۱
گر به کفر زلف او ایمان نداری همچو ما
دم مزن گر مؤمنی ای یار من آن را مگو ۲
آب چشم ما به هر سو رو نهاده می رود
خوش درین دریا نشین و وصف یاران را مگو ۳
ذوق ما داری بیا با جام می یک دم برآر
پیش می خواران مرو اسرار مستان را مگو ۴
نعمت الله را بجو و حال خود با او بگو
هرچه فرماید بدان و راز سلطان را مگو ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۵۵ - غیر ما در بحر ما از ما مجو
گوهر بعدی:غزل ۱۳۵۷ - برو ای عقل بس محال مگو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.