این متن عرفانی از نعمت الله ولی، شاعر و عارف ایرانی، بیانگر عشق و وابستگی به معشوق الهی است. شعر با تاکید بر شنیدن اسرار و دیدن انوار الهی آغاز میشود و به توصیف حالت عاشقانه و فنا در راه معشوق میپردازد. شاعر خود را رند و عاشق و خراباتی میداند که در راه معشوق فنا شده است. او از سوختن در آتش غیرت و دوری از اغیار سخن میگوید و در نهایت، به وحدت صورت و معنی و تأثیر و آثار الهی اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم مانند 'خرابات' و 'رند' ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا نیاز به توضیح داشته باشد.
غزل ۱۳۴۹ - گوش کن تا بشنوی اسرار او
چشم بگشا و ببین انوار او ۱
روشن است از نور رویش چشم ما
لاجرم بیند به او دیدار او ۲
هر زمان او را بود کاری دگر
کار خود بگذار و بنگر کار او ۳
ما خراباتی و رند و عاشقیم
اوفتاده بر در خمار او ۴
غیر او در آتش غیرت بسوخت
کی بود با یار غار اغیار او ۵
صورت و معنی به همدیگر نگر
هم موثر بین و هم آثار او ۶
نعمت الله بر سر دار فنا
خوش برآید تا بود سردار او ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.