خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، دعوتی به مینوشی و عشقبازی است و اشاره به بیاعتباری عقل در برابر عشق و جنون دارد. شاعر از خلوتگاه دل و دلبری سخن میگوید و از گنجی در ویرانه و دردی در دل یاد میکند. همه در دریای بیپایان عشق غرقاند، اما هر کدام گوهری درخشان دارند. شعر با توصیف مینوشی و مستی در خرابات و میخانهٔ باقی پایان مییابد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، اشاره به شراب و مستی، و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند بیاعتباری عقل و ستایش جنون نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۱۵۸ - اگر رندی و می نوشی بیا میخانه ای داریم
اگر رندی و می نوشی بیا میخانه ای داریم
و گر تو عشق می بازی نکو جانانه ای داریم ۱
اگر از عقل می پرسی ندارد نزد ما قدری
وگر مجنون همی جوئی دل دیوانه ای داریم ۲
درین خلوتسرای دل نشسته دلبری با ما
هزاران جان فدای او که خوش میخانه ای داریم ۳
تو گر گنجی همی جوئی در آ در کنج دل با ما
که گنج ما بود معمور و در ویرانه ای داریم ۴
همه غرقیم و سرگردان درین دریای بی پایان
ولیکن هر یکی از ما نکو دُردانه ای داریم ۵
چنین جائی که ما داریم به نزد او چه خواهد بود
برای شمع عشق او عجب پروانه ای داریم ۶
خراباتست و ما سرمست و سید جام می بر دست
درین میخانهٔ باقی ، می مستانه ای داریم ۷
و گر تو عشق می بازی نکو جانانه ای داریم ۱
اگر از عقل می پرسی ندارد نزد ما قدری
وگر مجنون همی جوئی دل دیوانه ای داریم ۲
درین خلوتسرای دل نشسته دلبری با ما
هزاران جان فدای او که خوش میخانه ای داریم ۳
تو گر گنجی همی جوئی در آ در کنج دل با ما
که گنج ما بود معمور و در ویرانه ای داریم ۴
همه غرقیم و سرگردان درین دریای بی پایان
ولیکن هر یکی از ما نکو دُردانه ای داریم ۵
چنین جائی که ما داریم به نزد او چه خواهد بود
برای شمع عشق او عجب پروانه ای داریم ۶
خراباتست و ما سرمست و سید جام می بر دست
درین میخانهٔ باقی ، می مستانه ای داریم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۵۷ - عشق او در میان جان داریم
گوهر بعدی:غزل ۱۱۵۹ - ما با تو به جز یاری داریم نداریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.