خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این متن ابراز میکند که نمیتواند از می، صحبت رندان، و لحظات با حریفان جدا شود. او تأکید میکند که بدون ساغر، شاهد، و می، زندگی برایش ممکن نیست و از جدایی از دلبر و مجلس جانان ناتوان است. همچنین، او از دردهای پنهان و رازهای درونی خود سخن میگوید و اعلام میکند که توبه از مینوشی برایش غیرممکن است.
متن به موضوعاتی مانند میگساری و عشقورزی اشاره دارد که ممکن است برای مخاطبان زیر 18 سال مناسب نباشد. همچنین، مضامین عرفانی و پیچیدگیهای احساسی آن درک عمیقتری میطلبد.
غزل ۱۱۱۰ - من ترک می و صحبت رندان نتوانم
من ترک می و صحبت رندان نتوانم
یک لحظه جدائی ز حریفان نتوانم ۱
بی ساغر و بی شاهد و بی می نتوان بود
بی دلبر و بی مجلس جانان نتوانم ۲
هرگز ندهم جام می ازدست زمانی
جان است رها کردن آسان نتوانم ۳
گوئی که بکن توبه ازین باده پرستی
زنهار مگو خواجه که من آن نتوانم ۴
سریست مرا در سر و با کس نتوان گفت
دردیست مرا در دل و درمان نتوانم ۵
در کوی خرابات مغان مست و خرابم
بودن نفسی بی می و مستان نتوانم ۶
در دیدهٔ من نقش خیال رخ سید
نوریست که پیدا شده پنهان نتوانم ۷
یک لحظه جدائی ز حریفان نتوانم ۱
بی ساغر و بی شاهد و بی می نتوان بود
بی دلبر و بی مجلس جانان نتوانم ۲
هرگز ندهم جام می ازدست زمانی
جان است رها کردن آسان نتوانم ۳
گوئی که بکن توبه ازین باده پرستی
زنهار مگو خواجه که من آن نتوانم ۴
سریست مرا در سر و با کس نتوان گفت
دردیست مرا در دل و درمان نتوانم ۵
در کوی خرابات مغان مست و خرابم
بودن نفسی بی می و مستان نتوانم ۶
در دیدهٔ من نقش خیال رخ سید
نوریست که پیدا شده پنهان نتوانم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۰۹ - من ترک می و صحبت رندان نتوانم
گوهر بعدی:غزل ۱۱۱۱ - درد دل آمد که درمانت منم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.