خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از مستی و عشق الهی سخن میگوید و از سعادت وصل به معشوق و رهایی از عقل و دردسرهای آن میسراید. او با اشاره به خرابات و میفروش، حالتی رندانه و عارفانه دارد و از مستی ناشی از نگاه معشوق و پیوستن به جانان سخن میگوید.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و استعارههای عمیق مانند مستی عشق الهی و خرابات است که برای درک کامل، به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، برخی اصطلاحات مانند میفروش و رندانه ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا نیاز به توضیح داشته باشد.
غزل ۱۰۷۶ - در خرابات عشق سرمستم
در خرابات عشق سرمستم
از ازل بود تا ابد هستم ۱
این سعادت نگر که دستم داد
کمری بر میان او بستم ۲
بر لبم لب نهاد بوسه زدم
جان به جانان به ذوق پیوستم ۳
بر در میفروش رندانه
با حریفان خویش بنشستم ۴
چشم سرمست او چو می نگرم
زان نظر همچو چشم او مستم ۵
عقل مخمور دردسر می داد
شکر گویم که رفت و وارستم ۶
نعمت الله رسید مستانه
ساغر می نهاد بر دستم ۷
از ازل بود تا ابد هستم ۱
این سعادت نگر که دستم داد
کمری بر میان او بستم ۲
بر لبم لب نهاد بوسه زدم
جان به جانان به ذوق پیوستم ۳
بر در میفروش رندانه
با حریفان خویش بنشستم ۴
چشم سرمست او چو می نگرم
زان نظر همچو چشم او مستم ۵
عقل مخمور دردسر می داد
شکر گویم که رفت و وارستم ۶
نعمت الله رسید مستانه
ساغر می نهاد بر دستم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۷۵ - شکر گویم که توبه بشکستم
گوهر بعدی:غزل ۱۰۷۷ - مدتی در به در به جان گشتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.