خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از شکستن توبه و رهایی از غم ننگ و نام میگوید. او در خرابات عشق، مست و بیخود شده و با حریفان به ذوق نشسته است. شاعر احساس میکند که وجودش در مقابل معشوق ناچیز است و به او پیوسته است. او از نور چشم معشوق سخن میگوید و آرزوی نگاه او را دارد. در پایان، خود را بندهٔ سید خرابات معرفی میکند و اعلام میکند که کمر خدمت او را به جان بسته است.
متن دارای مفاهیم عرفانی و عمیق است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار میباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات خاص عرفانی و اشاره به مستی و خرابات ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
غزل ۱۰۷۵ - شکر گویم که توبه بشکستم
شکر گویم که توبه بشکستم
وز غم ننگ و نام وارستم ۱
در خرابات عشق مست خراب
با حریفان به ذوق بنشستم ۲
هستی او کجا و من ز کجا
من به خود نیستم به او هستم ۳
بگسستم ز خویش و بیگانه
باز با اصل خویش پیوستم ۴
نور چشم است و در نظر دارم
نظری کن به چشم سرمستم ۵
دست با دوست در کمر کردم
آفرین باد بر چنین دستم ۶
بندهٔ سید خراباتم
کمر خدمتش به جان بستم ۷
وز غم ننگ و نام وارستم ۱
در خرابات عشق مست خراب
با حریفان به ذوق بنشستم ۲
هستی او کجا و من ز کجا
من به خود نیستم به او هستم ۳
بگسستم ز خویش و بیگانه
باز با اصل خویش پیوستم ۴
نور چشم است و در نظر دارم
نظری کن به چشم سرمستم ۵
دست با دوست در کمر کردم
آفرین باد بر چنین دستم ۶
بندهٔ سید خراباتم
کمر خدمتش به جان بستم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۷۴ - رفتم به در خانه میخانه نشستم
گوهر بعدی:غزل ۱۰۷۶ - در خرابات عشق سرمستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.