شاعر در این متن عشق و بندگی خود را نسبت به معشوق یا پروردگار بیان میکند. او خود را بندهای پایدار و فداکار توصیف میکند که در بندگی سرافراز است و تمام وجودش را نثار معشوق کرده است. شاعر از عشق و مستی در گلزار عشق سخن میگوید و تأکید میکند که جز نور معشوق چیزی نمیبیند. او از درد و شرم ناشی از این عشق عمیق میگوید و در نهایت، خود را عارفی پایبند و وفادار معرفی میکند.
متن دارای مضامین عرفانی و عاشقانه عمیق است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۰۰۹ - ز آفتاب مهر او تابندهام
پادشاهی میکنم تا بندهام ۱
گر نوازد ور کشد فرمان اوست
بندهام در بندگی پایندهام ۲
بلبل مستم درین گلزار عشق
گاه گریانم گهی در خندهام ۳
غیر نور او نبیند چشم من
تا نظر بر روی او افکندهام ۴
جان و دل کردم نثار حضرتش
از نثار این چنین شرمندهام ۵
مردهٔ دردم از آن دارم حیات
کشتهٔ عشقم ازین دل زندهام ۶
سید خود را از آن جستم بسی
عارفانه بندهٔ پایندهام ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.