خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به بیان بیحاصلی و پوچی برخی از امور دنیوی و تأکید بر اهمیت عشق و حقطلبی میپردازد. شاعر از غافلان و عاقلان بیذوق انتقاد میکند و توصیه میکند که به جای追逐 باطل، به حق و عشق روی آورند. همچنین، اشارهای به اهمیت خلوتنشینی و درک حقیقت درون دارد.
متن دارای مفاهیم عرفانی و انتقادی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و عرفانی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۰۰۶ - به جز درد سر از غافل چه حاصل
به جز درد سر از غافل چه حاصل
از این سودای بی حاصل چه حاصل ۱
سخن از عاشقان و عشق می گو
ز قول عاقل غافل چه حاصل ۲
نکردی حاصلی از عمرت این دم
به غیر از آه دل حاصل چه حاصل ۳
ز باطل بگذر و حق را طلب کن
مجو باطل ازین باطل چه حاصل ۴
تو را خلوتسرا در ملک جانست
سرای دل طلب از گل چه حاصل ۵
به دریا در فکن خود را چو غواص
ستاده بر لب ساحل چه حاصل ۶
حدیث وصل می گوئی دگر بار
اگر تو نیستی واصل چه حاصل ۷
ز سرمستان گریزانی چو زاهد
به مخموران شدی مایل چه حاصل ۸
تو را چون نیست ذوق نعمت الله
ازین قول و از آن قائل چه حاصل ۹
از این سودای بی حاصل چه حاصل ۱
سخن از عاشقان و عشق می گو
ز قول عاقل غافل چه حاصل ۲
نکردی حاصلی از عمرت این دم
به غیر از آه دل حاصل چه حاصل ۳
ز باطل بگذر و حق را طلب کن
مجو باطل ازین باطل چه حاصل ۴
تو را خلوتسرا در ملک جانست
سرای دل طلب از گل چه حاصل ۵
به دریا در فکن خود را چو غواص
ستاده بر لب ساحل چه حاصل ۶
حدیث وصل می گوئی دگر بار
اگر تو نیستی واصل چه حاصل ۷
ز سرمستان گریزانی چو زاهد
به مخموران شدی مایل چه حاصل ۸
تو را چون نیست ذوق نعمت الله
ازین قول و از آن قائل چه حاصل ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۰۵ - دل طالب یار و یار در دل
گوهر بعدی:غزل ۱۰۰۷ - من چنین سرمست یارم سن نجک من سو بله گل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.