خلاصه و ردهبندی سنی
16+
در این شعر، شاعر از عشق و جذبههای آن سخن میگوید و عقل را در برابر عشق ناتوان میداند. او از دل و جان خود که به سوی میخانه و پرواز میروند، یاد میکند و از همدمی با جام جم و ساز و نای سخن میگوید. در پایان، شاعر اشاره میکند که دلش را در شیراز گذاشته است.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به میخانه و مفاهیم مرتبط با آن نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۹۰۱ - شاهبازی درآمد از در باز
شاهبازی درآمد از در باز
خیز و در پای او تو سر در باز ۱
برو ای عقل چون درآمد عشق
خانهٔ خویشتن به او پرداز ۲
دل به میخانه می کشد دیگر
مرغ جان می کند روان پرواز ۳
جام جم خوش بود به ما همدم
نی و نائی به همدگر دمساز ۴
ساز و سازنده هر دو می باید
ورنه بی ساز کی نوازد ساز ۵
هست رازی میان دیده و دل
می کند فاش غمزهٔ غماز ۶
سیدم دل ببرد از همه کس
لیک دل را گذاشت در شیراز ۷
خیز و در پای او تو سر در باز ۱
برو ای عقل چون درآمد عشق
خانهٔ خویشتن به او پرداز ۲
دل به میخانه می کشد دیگر
مرغ جان می کند روان پرواز ۳
جام جم خوش بود به ما همدم
نی و نائی به همدگر دمساز ۴
ساز و سازنده هر دو می باید
ورنه بی ساز کی نوازد ساز ۵
هست رازی میان دیده و دل
می کند فاش غمزهٔ غماز ۶
سیدم دل ببرد از همه کس
لیک دل را گذاشت در شیراز ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۰۰ - عاشق و مست و رندم و جانباز
گوهر بعدی:غزل ۹۰۲ - خاطرم می کشد سوی شیراز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.