خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که به سفر روحانی و تحول درونی انسان میپردازد. شاعر از گذر عمر، جستجوی معنا، و روشنبینی سخن میگوید. در پایان، ذرهای به آفتاب تبدیل میشود و در دریای بیکران عشق و معرفت حل میگردد.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در متن برای درک و تجربهی نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
غزل ۷۷۴ - دیده عمری به سر روان گردید
دیده عمری به سر روان گردید
به هوا گرد این جهان گردید ۱
به خیالی که روی او بیند
گرد بر گرد این و آن گردید ۲
او نظر کرد دیده روشن شد
نور او هم به او عیان گردید ۳
ذره ای بود و آفتابی شد
این چنین بود آن چنان گردید ۴
خوش نشانی ز بی نشانی یافت
نام گم کرد و بی نشان گردید ۵
هر که آمد به سوی میخانه
واقف از ذوق عاشقان گردید ۶
نعمت الله فتاد در دریا
قطره اش بحر بیکران گردید ۷
به هوا گرد این جهان گردید ۱
به خیالی که روی او بیند
گرد بر گرد این و آن گردید ۲
او نظر کرد دیده روشن شد
نور او هم به او عیان گردید ۳
ذره ای بود و آفتابی شد
این چنین بود آن چنان گردید ۴
خوش نشانی ز بی نشانی یافت
نام گم کرد و بی نشان گردید ۵
هر که آمد به سوی میخانه
واقف از ذوق عاشقان گردید ۶
نعمت الله فتاد در دریا
قطره اش بحر بیکران گردید ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۷۳ - چارپا در پی علف گردد
گوهر بعدی:غزل ۷۷۵ - گرد میخانهٔ دل به جان گردید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.