خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به بیان حالات روحی و معنوی یک فرد مست و هشیار میپردازد که از دغدغههای دنیوی و مفاهیم ازلی و ابدی فارغ است. او در مستی خود، تفاوتهای ظاهری مانند بالا و پایین، شکست و درستی، و نشستن و برخاستن را نمیشناسد. عاشق میپرست و از عاقل خودپرست دوری میکند. در نهایت، شاعر (نعمتالله) تنها یک حقیقت را در همه عالم میشناسد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۷۶۰ - هست هشیار و مست نشناسد
هست هشیار و مست نشناسد
آستین را از دست نشناسد ۱
از ازل و از ابد بود فارغ
او بلی از الست نشناسد ۲
رند سرمست جام چون بشکست
او درست از شکست نشناسسد ۳
بر در میفروش خوش بنشست
خاستن از نشست نشناسد ۴
عاقل خود پرست مخمور است
عاشق می پرست نشناسد ۵
آسمان و زمین کجا داند
چون که بالا و پست نشناسد ۶
نعمت الله در همه عالم
غیر آن یک که هست نشناسد ۷
آستین را از دست نشناسد ۱
از ازل و از ابد بود فارغ
او بلی از الست نشناسد ۲
رند سرمست جام چون بشکست
او درست از شکست نشناسسد ۳
بر در میفروش خوش بنشست
خاستن از نشست نشناسد ۴
عاقل خود پرست مخمور است
عاشق می پرست نشناسد ۵
آسمان و زمین کجا داند
چون که بالا و پست نشناسد ۶
نعمت الله در همه عالم
غیر آن یک که هست نشناسد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۵۹ - دولت وصل تو به ما کی رسد
گوهر بعدی:غزل ۷۶۱ - آب حیات از لب ساقی به ما رسید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.