خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از زبان یک پروانه سخن میگوید که در آتش میسوزد و با وجود درد و رنج، به زندگی و عشق ادامه میدهد. پروانه به عنوان نمادی از فداکاری و عشق بیقید و شرط توصیف میشود که با وجود سختیها، به راه خود ادامه میدهد. همچنین، متن به مفاهیمی مانند صبر، عشق، فداکاری و پذیرش سرنوشت اشاره دارد.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا بتواند به درستی درک شود.
غزل ۲۰۴۱ - پروانه شد در آتش، گفتا که همچنین کن
پَروانه شُد در آتش، گفتا که همچُنین کُن
میسوخت و پَر هَمیزد بَر جا که همچُنین کُن ۱
شمع و فَتیله بَسته، با گَردنِ شِکَسته
میگفت نَرمْ نَرمَکْ با ما که همچُنین کُن ۲
مومی که میگُدازد، با سوز میبِسازَد
در تَفّ و تاب داده خود را که همچُنین کُن ۳
گَر سیم و زَر فَشانی در سودِ این جهانی
سودت ندارد آنها، اِلّا که همچُنین کن ۴
دامان پُر زِ گوهر کرد و نِشَست بر سَر
وَزْ رَشکْ تَلخْ گشته دریا که همچُنین کُن ۵
از نیک و بَد بُریده، وَزْ دامها پَریده
بر کوهِ قاف رفته عَنقا که همچُنین کُن ۶
رُخساره پاک کرده، دُرّاعه چاک کرده
با خارْ صَبر کرده گُلها که همچُنین کُن ۷
صد نَنگ و نام هِشْته، با عقلْ خَصْم گشته
بر مَغْزها دویده صَهْبا که همچُنین کُن ۸
خالی شُدهست و ساده، نُه چَشم بَرگُشاده
لب بر لَبَش نهاده سُرنا که همچُنین کُن ۹
چل سال چَشمِ آدم، در عُذْر داشت ماتَم
گفته به کودکانش بابا که همچُنین کُن ۱۰
خاموش باش و صابِر، عبرت بگیر آخِر
خامُش شُدهست و گریان خارا که همچُنین کُن ۱۱
تبریز شَمسِ دین را، بین کَزْ ضیایِ جانی
پُر کرده از جَلالَت صَحرا که همچُنین کُن ۱۲
میسوخت و پَر هَمیزد بَر جا که همچُنین کُن ۱
شمع و فَتیله بَسته، با گَردنِ شِکَسته
میگفت نَرمْ نَرمَکْ با ما که همچُنین کُن ۲
مومی که میگُدازد، با سوز میبِسازَد
در تَفّ و تاب داده خود را که همچُنین کُن ۳
گَر سیم و زَر فَشانی در سودِ این جهانی
سودت ندارد آنها، اِلّا که همچُنین کن ۴
دامان پُر زِ گوهر کرد و نِشَست بر سَر
وَزْ رَشکْ تَلخْ گشته دریا که همچُنین کُن ۵
از نیک و بَد بُریده، وَزْ دامها پَریده
بر کوهِ قاف رفته عَنقا که همچُنین کُن ۶
رُخساره پاک کرده، دُرّاعه چاک کرده
با خارْ صَبر کرده گُلها که همچُنین کُن ۷
صد نَنگ و نام هِشْته، با عقلْ خَصْم گشته
بر مَغْزها دویده صَهْبا که همچُنین کُن ۸
خالی شُدهست و ساده، نُه چَشم بَرگُشاده
لب بر لَبَش نهاده سُرنا که همچُنین کُن ۹
چل سال چَشمِ آدم، در عُذْر داشت ماتَم
گفته به کودکانش بابا که همچُنین کُن ۱۰
خاموش باش و صابِر، عبرت بگیر آخِر
خامُش شُدهست و گریان خارا که همچُنین کُن ۱۱
تبریز شَمسِ دین را، بین کَزْ ضیایِ جانی
پُر کرده از جَلالَت صَحرا که همچُنین کُن ۱۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۴۰ - روز است ای دو دیده، در روزنم نظر کن
گوهر بعدی:غزل ۲۰۴۲ - ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.