خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عرفانی از عشق الهی و وحدت وجود سخن میگوید. شاعر درد عشق را شیرین توصیف میکند و بیان میدارد که همهچیز در عالم تجلیای از معشوق حقیقی است. او به وحدت عاشق و معشوق اشاره دارد و تأکید میکند که همهی وجود و داراییهای ما از آنِ اوست.
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات تخصصی عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
غزل ۴۹۱ - خوش بود دردی که درمان او بود
خوش بود دردی که درمان او بود
خرم آن جانی که جانان او بود ۱
کفر زلفش رونق ایمان ماست
کفر کی باشد که ایمان او بود ۲
گرد عالم روز و شب گردیده ام
دیده ام پیدا و پنهان او بود ۳
بی نشانی آیتی در شأن اوست
شأن او نام و نشان او بود ۴
موج دریائیم و دریا عین ماست
هر چه ما داریم آن او بود ۵
عین او در عین ما چون شد عیان
در همه عالم عیان او بود ۶
عارفانه گفتهٔ سید بخوان
کاین معانی از بیان او بود ۷
خرم آن جانی که جانان او بود ۱
کفر زلفش رونق ایمان ماست
کفر کی باشد که ایمان او بود ۲
گرد عالم روز و شب گردیده ام
دیده ام پیدا و پنهان او بود ۳
بی نشانی آیتی در شأن اوست
شأن او نام و نشان او بود ۴
موج دریائیم و دریا عین ماست
هر چه ما داریم آن او بود ۵
عین او در عین ما چون شد عیان
در همه عالم عیان او بود ۶
عارفانه گفتهٔ سید بخوان
کاین معانی از بیان او بود ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۹۰ - دل که بی دلبر بود بی جان بود
گوهر بعدی:غزل ۴۹۲ - حاصلم از دین و دنیا او بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.