خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی از نعمت الله بیانگر عشق بیپایان به معشوق الهی است. شاعر از دل ویران خود که گنجینهای از عشق است سخن میگوید و درد عشق را نوشیدن میداند. او عاشقان را ستایش میکند و اشاره میکند که معشوق هرچند پنهان است، اما آشکارتر از نور چشم است. در پایان، شاعر خود را مست و رند توصیف میکند که مهمان چنین حالتی است.
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عشق الهی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، استفاده از واژگانی مانند 'مست' و 'رندی' ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
غزل ۴۸۵ - بحر ما دریای بی پایان بود
بحر ما دریای بی پایان بود
آب ما از چشمهٔ حیوان بود ۱
کنج دل گنجینهٔ معمور اوست
گرچه دل کاشانهٔ ویران بود ۲
دُرد درد عشق او را نوش کن
زانکه دُرد درد او پنهان بود ۳
جان چه باشد تا سخن گوید ز جان
هر کسی کو عاشق جانان بود ۴
نور چشم است از همه پیداتر است
تا نپنداری که او پنهان بود ۵
گر که بینی دست او را بوسه ده
زانکه دست او از آن دستان بود ۶
نعمت الله مست و جام می به دست
این چنین رندی مرا مهمان بود ۷
آب ما از چشمهٔ حیوان بود ۱
کنج دل گنجینهٔ معمور اوست
گرچه دل کاشانهٔ ویران بود ۲
دُرد درد عشق او را نوش کن
زانکه دُرد درد او پنهان بود ۳
جان چه باشد تا سخن گوید ز جان
هر کسی کو عاشق جانان بود ۴
نور چشم است از همه پیداتر است
تا نپنداری که او پنهان بود ۵
گر که بینی دست او را بوسه ده
زانکه دست او از آن دستان بود ۶
نعمت الله مست و جام می به دست
این چنین رندی مرا مهمان بود ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۸۴ - بحر ما دریای بی پایان بود
گوهر بعدی:غزل ۴۸۶ - جان بی جانان تن بی جان بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.