خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این متن عرفانی به توصیف عاشقان حقیقی میپردازد که مانند جان در بدن جریان دارند، از وحدت وجود سخن میگوید و اشاره میکند که عاشقان با وجود حضور در میان دیگران، از اغیار جدا هستند. همچنین به درک شهودی از حق و خلق و اهمیت رسیدن به حقیقت از طریق عرفان اشاره دارد.
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین ممکن است برای مخاطبان جوانتر بدون توضیحات اضافی قابل فهم نباشد.
غزل ۴۷۱ - عاشقانی که در جهان باشند
عاشقانی که در جهان باشند
همچو جان در بدن روان باشند ۱
می و جامند همچو آب و حباب
موج و دریا همین همان باشند ۲
خوش کناری گرفتهاند زَ اغیار
گر چه با یار در میان باشند ۳
از همه پادشه نشان دارند
بینشانی از آن نشان باشند ۴
خلق و حق را به ذوق دریابند
واقف از سر این و آن باشند ۵
نعمتالله را به دست آور
تا بدانی که آنچنان باشند ۶
همچو جان در بدن روان باشند ۱
می و جامند همچو آب و حباب
موج و دریا همین همان باشند ۲
خوش کناری گرفتهاند زَ اغیار
گر چه با یار در میان باشند ۳
از همه پادشه نشان دارند
بینشانی از آن نشان باشند ۴
خلق و حق را به ذوق دریابند
واقف از سر این و آن باشند ۵
نعمتالله را به دست آور
تا بدانی که آنچنان باشند ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۷۰ - بیا ای یار و بر اغیار میخند
گوهر بعدی:غزل ۴۷۲ - دیدهٔ ما چو روی او بیند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.