خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که به توصیف عشق و مستی معنوی میپردازد. شاعر از نور عشق الهی، سوختن در راه معشوق، و مستی ناشی از این عشق سخن میگوید. همچنین، به تسلیم در برابر عشق و پذیرش بلاها به عنوان بخشی از این مسیر اشاره میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده مانند 'مستی عقل' و 'سوختن در راه عشق' ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک این متن نیاز به آشنایی با ادبیات عرفانی و اصطلاحات خاص آن دارد.
غزل ۴۳۶ - نور چشم عالمی بر دیدهٔ ما جا گرفت
نور چشم عالمی بر دیدهٔ ما جا گرفت
این چنین نور خوشی در جای خود مأوا گرفت ۱
سوخته می خواست تا آتش زند در جان او
از میان سوختگان خویشتن ما را گرفت ۲
عقل مخمور است و ما مست و خراب افتاده ایم
در چنین وقتی نباشد عقل را بر ما گرفت ۳
ملک دل بگرفت عشقش غارت جان می کند
ترک سرمستی درآمد این ولایتها گرفت ۴
مبتلائیم و بلا را مرحبائی می زنیم
زانکه از بالای او این کار ما بالا گرفت ۵
تا به دست زلف او دادم دل سودا زده
چون سر زلفش وجودم مو به مو سودا گرفت ۶
در سرابستان میخانه حضوری دیگر است
لاجرم سید حضوری یافت آنجا جاگرفت ۷
این چنین نور خوشی در جای خود مأوا گرفت ۱
سوخته می خواست تا آتش زند در جان او
از میان سوختگان خویشتن ما را گرفت ۲
عقل مخمور است و ما مست و خراب افتاده ایم
در چنین وقتی نباشد عقل را بر ما گرفت ۳
ملک دل بگرفت عشقش غارت جان می کند
ترک سرمستی درآمد این ولایتها گرفت ۴
مبتلائیم و بلا را مرحبائی می زنیم
زانکه از بالای او این کار ما بالا گرفت ۵
تا به دست زلف او دادم دل سودا زده
چون سر زلفش وجودم مو به مو سودا گرفت ۶
در سرابستان میخانه حضوری دیگر است
لاجرم سید حضوری یافت آنجا جاگرفت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۵ - تا که سودای خیالش در سویدا جا گرفت
گوهر بعدی:غزل ۴۳۷ - عشق دلبر در دل ما جا گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.