خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن عرفانی به موضوع عشق و فنا شدن در معشوق می‌پردازد. شاعر از گذشتن از خود و رسیدن به حقیقت عشق سخن می‌گوید، جایی که عاشق با بخشیدن جان خود به معشوق، به آزادی و جاودانگی می‌رسد. این شعر بیانگر سلوک عرفانی و رسیدن به وحدت با معشوق از طریق فنا شدن در اوست.

مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل این متن نیاز به آشنایی با ادبیات عرفانی و فلسفه‌ی اسلامی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۴۲۷ - عاشقی جان را به جانان داد و رفت

عاشقی جان را به جانان داد و رفت
رو به خاک راه او بنهاد و رفت ۱

تن رفیقی بود با او یار و غار
عاشقانه ناگهان افتاد و رفت ۲

بر سر کویش رسید و سر نهاد
بند را از پای خود بگشاد و رفت ۳

هر زمان نقشی نماید لاجرم
کرد روی چون نگاری شاد و رفت ۴

زندهٔ جاوید شد ای جان من
گرچه می گویند او جان داد و رفت ۵

آمد اینجا و غم عالم نخورد
زان روان شد مظهر ایجاد و رفت ۶

بنده بودی بندگی کردی مدام
سید آمد بنده شد آزاد و رفت ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۲۶ - نعمت الله جان به جانان داد و رفت
گوهر بعدی:غزل ۴۲۸ - گرد و خاک ما روان بر باد رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.