خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عرفانی از نعمت الله بیانگر وحدت وجود و عشق به معشوق الهی است. شاعر خود را موجی از دریای بیکران هستی میداند و تأکید میکند که جز نور حق چیزی در جهان وجود ندارد. او از مستی عرفانی و شراب ذوق الهی سخن میگوید و عقل را در برابر این شهود بیمقدار میشمرد.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای شراب و مستی نیاز به درک بالاتری دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد قابل درک است.
غزل ۳۹۲ - موج دریائیم و هر دو غیر آبی هست نیست
موج دریائیم و هر دو غیر آبی هست نیست
در میان ما و او جز ناحجابی هست نیست ۱
در خرابات مغان هستند سر مستان ولی
همچو من رند خوشی مست خرابی هست نیست ۲
ما شراب ذوق از آن لعل لبش نوشیده ایم
خوبتر زین جام و خوشتر زان شرابی هست نیست ۳
نیست هستی غیر آن سلطان بی همتای ما
ورکسی گوید که هست آن در حسابی هست نیست ۴
ز آفتاب روی او ذرات عالم روشن است
درنظر پیداست غیر از آفتابی هست نیست ۵
عقل اگر در خواب می بیند خیال دیگری
اعتباری بر خیالی یا به خوابی هست نیست ۶
نعمت الله این سخن از ذوق می گوید مدام
این چنین مستانه قولی در کتابی هست نیست ۷
در میان ما و او جز ناحجابی هست نیست ۱
در خرابات مغان هستند سر مستان ولی
همچو من رند خوشی مست خرابی هست نیست ۲
ما شراب ذوق از آن لعل لبش نوشیده ایم
خوبتر زین جام و خوشتر زان شرابی هست نیست ۳
نیست هستی غیر آن سلطان بی همتای ما
ورکسی گوید که هست آن در حسابی هست نیست ۴
ز آفتاب روی او ذرات عالم روشن است
درنظر پیداست غیر از آفتابی هست نیست ۵
عقل اگر در خواب می بیند خیال دیگری
اعتباری بر خیالی یا به خوابی هست نیست ۶
نعمت الله این سخن از ذوق می گوید مدام
این چنین مستانه قولی در کتابی هست نیست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۱ - می رود عمر عزیز ما دریغا چاره نیست
گوهر بعدی:غزل ۳۹۳ - لطف آن سلطان ما را انتهائی هست نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.