خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عرفانی از مولانا یا یکی از شاعران صوفی است که به عشق الهی و جذبههای عرفانی میپردازد. در آن، عالم به عنوان تن و معشوق به عنوان جان توصیف شده است. شاعر از حیرت عقل در برابر جمال معشوق، پریشانی زلف او، و روشنایی جهان به نور روی جانان سخن میگوید. متن به بزم عشق و سرمستی عاشقان اشاره دارد و نعمت الله را به عنوان میر مستان معرفی میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند سرمستی و مستی عرفانی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۲۹۸ - همه عالم تن است و او جان است
همه عالم تن است و او جان است
شاه تبریز و میر او جان است ۱
کنج دل شد به گنج او معمور
ورنه بی گنج کنج ویرانست ۲
عقل کل در جمال حضرت او
همچو من واله است و حیران است ۳
زلف او مو به مو پریشان شد
حال جمعی از آن پریشان است ۴
جام گیتی نمای دیدهٔ من
روشن از نور روی جانان است ۵
هرچه بینی به دیدهٔ معنی
نظری کن که عین این آن است ۶
بزم عشقست و عاشقان سرمست
نعمت الله میر مستان است ۷
شاه تبریز و میر او جان است ۱
کنج دل شد به گنج او معمور
ورنه بی گنج کنج ویرانست ۲
عقل کل در جمال حضرت او
همچو من واله است و حیران است ۳
زلف او مو به مو پریشان شد
حال جمعی از آن پریشان است ۴
جام گیتی نمای دیدهٔ من
روشن از نور روی جانان است ۵
هرچه بینی به دیدهٔ معنی
نظری کن که عین این آن است ۶
بزم عشقست و عاشقان سرمست
نعمت الله میر مستان است ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۷ - هر که حلقه به گوش مردانست
گوهر بعدی:غزل ۲۹۹ - هرکه چون ما حریف مستان است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.