خلاصه و ردهبندی سنی
18+
در این شعر، شاعر از آمدن معشوق سرمست و رند خود سخن میگوید که با جام باده در دست وارد میشود و فتنهها برمیخیزد. معشوق لب بر لب شاعر مینهد و عشق، زندگی تازهای به او میبخشد. شاعر از دغدغههای وجودی رها شده و دل به زلف یار میبندد. مستی و ذوق نعمتالله، همه را سرمست کرده است.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، اشاره به شراب و مستی نیاز به درک بالاتری دارد که معمولاً از سنین بالاتر انتظار میرود.
غزل ۲۲۱ - آمد ز درم نگار سرمست
آمد ز درم نگار سرمست
رندانه و جام باده بر دست ۱
صد فتنه ز هر کنار برخاست
او مست در این میانه بنشست ۲
لب را بنهاد بر لب ما
موئی به دونیم راست بشکست ۳
عشق آمد و زنده کرد ما را
پیوسته بود به ما چو پیوست ۴
از بود و نبود باز رستیم
آسوده ز نیست فارغ از هست ۵
دل در سر زلف یار بستیم
محکم جائی شدیم پابست ۶
از مستی ذوق نعمت الله
خلق دو جهان شدند سرمست ۷
رندانه و جام باده بر دست ۱
صد فتنه ز هر کنار برخاست
او مست در این میانه بنشست ۲
لب را بنهاد بر لب ما
موئی به دونیم راست بشکست ۳
عشق آمد و زنده کرد ما را
پیوسته بود به ما چو پیوست ۴
از بود و نبود باز رستیم
آسوده ز نیست فارغ از هست ۵
دل در سر زلف یار بستیم
محکم جائی شدیم پابست ۶
از مستی ذوق نعمت الله
خلق دو جهان شدند سرمست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۰ - از خرابات می رسم سرمست
گوهر بعدی:غزل ۲۲۲ - منم آن رند عاشق سرمست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.