خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عرفانی و عاشقانه، به زیباییهای معشوق و تأثیر نور وجود او بر بیننده میپردازد. شاعر از مستی و ذوق عشق سخن میگوید و عاشق و معشوق را یکی میداند. همچنین، اشارهای به بحر بیکران وجود و گفتار مستانه دارد.
مفاهیم عرفانی و استعارههای عمیق موجود در متن ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی اشارات به مستی و عشق نیازمند بلوغ فکری است.
غزل ۱۴۰ - دیده تا نور جمالش دیده است
دیده تا نور جمالش دیده است
در نظر ما را چو نور دیده است ۱
چشم مردم روشن است از نور او
خوش بود چشمی که او را دیده است ۲
ساقی ما مست و جا م می به دست
گرد رندان یک به یک گردیده است ۳
بلبل سرمست می نالد به ذوق
تا گلی از گلستانش چیده است ۴
عاشق و معشوق عشق است ای عزیز
هر که سر از غیر او پیچیده است ۵
در نظر مائیم بحر بیکران
ما به ما این دیدهٔ ما دیده است ۶
گفتهٔ مستانهٔ سید شنو
این چنین قولی کسی نشنیده است ۷
در نظر ما را چو نور دیده است ۱
چشم مردم روشن است از نور او
خوش بود چشمی که او را دیده است ۲
ساقی ما مست و جا م می به دست
گرد رندان یک به یک گردیده است ۳
بلبل سرمست می نالد به ذوق
تا گلی از گلستانش چیده است ۴
عاشق و معشوق عشق است ای عزیز
هر که سر از غیر او پیچیده است ۵
در نظر مائیم بحر بیکران
ما به ما این دیدهٔ ما دیده است ۶
گفتهٔ مستانهٔ سید شنو
این چنین قولی کسی نشنیده است ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۹ - دلبر سرمست ما یار خوشی نو خاسته است
گوهر بعدی:غزل ۱۴۱ - با محیط عشق او دنیا بر ما شبنمی است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.