این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و موسیقی به عنوان ابزاری برای رسیدن به حقیقت و رهایی از دنیای مادی سخن میگوید. او از عقل و دانش به عنوان موانعی بر سر راه عشق یاد میکند و از موسیقی و هنر به عنوان راهی برای رسیدن به حقیقت استفاده میکند. شاعر همچنین به ستایش شخصیتی به نام شمس الدین میپردازد و از عشق به او به عنوان راهی برای رسیدن به روشنایی و رهایی سخن میگوید.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم و استعارههای به کار رفته در متن نیاز به تجربه و دانش بیشتری برای درک کامل دارند.
غزل ۱۹۷۰ - مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن
آتش از جُرمَم بیار و اَنْدَر اِسْتِغْفار زَن ۱
ای کَلیمِ عشق بر فرعونِ هستی حَمله بَر
بر سَرِ او تو عَصایِ مَحْو، موسی وار زَن ۲
عقل از بَهرِ هَوَسها، دار داری میکُند
زود چَشمَش را بِبَند و بَهرِ او تو دار زَن ۳
وَرْ بگوید من به دانش نَظْمِ کاری میکُنم
آتشی دست آور و در نَظْم و اَنْدَر کار زَن ۴
در غَریِبْستانِ جان تا کِی شوی مِهْمانِ خاک؟
خاکْ اَنْدَر چَشمِ این مِهْمان و مِهْمان دار زَن ۵
مُطربا حُسنَت زِ پَرگارِ خِرَد بیرون تَر است
خیمَهٔ عشرت بُرون از عقل و از پَرگار زَن ۶
تارِ چَنگَت را زِ پودِ صِرفِ میْ جانی بِدِه
زان حَرارهیْ کُهنهٔ نوبَخت بر اَوْتار زَن ۷
بر دَرِ مَخْدومْ شَمسُ الدّین زِ دیده آب زَن
در همه هستی زِ نارِ چهرهٔ او نار زَن ۸
از یکی دَستانِ او خورشید و مَهْ را خُفته کُن
پس نَهان زو چَنگ اَنْدَر دولَتِ بیدار زَن ۹
عقلِ هُشیارَت قَبایی دوخت بَهرِ شَمسِ دین
تو زِ عشقِ او به چَشمِ مُنکِرانْ مِسْمار زَن ۱۰
بر بُراقِ عشق بِنْشین، جانِبِ تبریز رو
وان گَهی زانو زِ بَهرِ غَمْزهٔ خونْ خوار زَن ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.