خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد عشق و فراق میگوید و بیان میکند که چگونه عشق و حسرت او را آشفته کرده است. او از ناسازگاری معشوق و رنجهای عشق شکایت دارد و آرزو میکند که ای کاش از ابتدا میدانست که این عشق چنین دردهایی به همراه خواهد داشت.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و حسرتآلود است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۱۷ - گر نه خود را بیخود از جام جنون می ساختم
گر نه خود را بیخود از جام جنون می ساختم
دوش با این درد دل تا روز چون می ساختم ۱
یاد آن دارد که تا ذوقم فزاید روز وصل
حسرت دل یادم از یادت فزون می ساختم ۲
آه از آن حرمان که دل را از خیالات محال
گاه می دادم تسلی، گاه خون می ساختم ۳
کی غم فرهاد و من یکسان شود، گر من ز دل
غم برون می ریختم، صد بیستون می ساختم ۴
گر خبر می داشتم، عرفی، ز ناسازی او
کی چنین خود را به دست او زبون می ساختم ۵
دوش با این درد دل تا روز چون می ساختم ۱
یاد آن دارد که تا ذوقم فزاید روز وصل
حسرت دل یادم از یادت فزون می ساختم ۲
آه از آن حرمان که دل را از خیالات محال
گاه می دادم تسلی، گاه خون می ساختم ۳
کی غم فرهاد و من یکسان شود، گر من ز دل
غم برون می ریختم، صد بیستون می ساختم ۴
گر خبر می داشتم، عرفی، ز ناسازی او
کی چنین خود را به دست او زبون می ساختم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۱۶ - چند از این بند غمت فال گشادی بزنیم
گوهر بعدی:غزل ۵۱۸ - پیش بردم در قمار عشق جانان باختن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.