خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از بیتوجهی و بیمهری زمانه و اطرافیان شکایت میکند و بیان میکند که دیگر حرفها و نالههایش را به گوش کسی نمیرساند. او از زاهد و ریاکاران گله دارد و احساس میکند که دنیا به او پشت کرده است.
مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشارههای غیرمستقیم به مسائل فلسفی و انتقادی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۴۸۳ - دل کز لبت چغانه به گوشش نمی زنم
دل کز لبت چغانه به گوشش نمی زنم
مست است، این ترانه به گوشش نمی زنم ۱
این بس جزای طعنهٔ زاهد که هیچ گاه
قول شرابخانه به گوشش نمی زنم ۲
عهدش نماند کاین دو جهان گشت باز رمز
بی مهری زمانه به گوشش نمی زنم ۳
گل گوش جان گشوده و با بلبلان باغ
یک بانگ بلبلانه به گوشش نمی زنم ۴
عرفی به نغمه گوش بیالوده و ما هنوز
از ناله تازیانه به گوشش نمی زنم ۵
مست است، این ترانه به گوشش نمی زنم ۱
این بس جزای طعنهٔ زاهد که هیچ گاه
قول شرابخانه به گوشش نمی زنم ۲
عهدش نماند کاین دو جهان گشت باز رمز
بی مهری زمانه به گوشش نمی زنم ۳
گل گوش جان گشوده و با بلبلان باغ
یک بانگ بلبلانه به گوشش نمی زنم ۴
عرفی به نغمه گوش بیالوده و ما هنوز
از ناله تازیانه به گوشش نمی زنم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۸۲ - منم که آب گل و رنگ لاله می طلبم
گوهر بعدی:غزل ۴۸۴ - تا به کی همره اندیشهٔ باطل باشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.