این شعر یک غزل عاشقانه است که در آن شاعر با زیباییهای معشوق خود را مجذوب توصیف میکند. او از روی زیبا، خال سیاه، زلف، چشمها و مژههای معشوق سخن میگوید و با استفاده از استعارهها و تشبیههای مختلف مانند خورشید، ماه و سرو، زیباییهای او را ستایش میکند. شاعر همچنین از عشق و فراق سخن میگوید و بیان میکند که هیچ چیز به جز وصل معشوق ارزشمند نیست.
این شعر دارای مضامین عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق و فراق نیاز به بلوغ عاطفی دارد که معمولاً در نوجوانان بالای 16 سال توسعه یافته است.
غزل ۶۹ - ای روی تو فرخندهترین صنع الهی
در مملکت حسن ترا دعوی شاهی ۱
خورشید بود زیرکلاه تو عجب نیست
گر زانکه کنی دعوی خورشیدکلاهی ۲
خال و خط و زلف و رخ و چشم و مژهٔ تو
بر دعوی حسن رخ تو داده گواهی ۳
خالیست به رخسار تو چون مردمک چشم
روشن کن چشم همه در عین سیاهی ۴
تو ماهی و دلها عزیزست که هرسو
بر خاک طپد از غم عشق تو چو ماهی ۵
جز دولت وصلت که تباهی نپذیرد
هرچیز پذیرد به جهان رنگ تباهی ۶
جز خال تو هندوی سیاهی نشنیدم
خون ریز و ستمپیشه چو ترکان سپاهی ۷
همنام ذبیحی و چو هاروت اسیرست
در چاه زنخدان تو صد یوسف چاهی ۸
صد خرمن جان را به یکی جلوه بسوزی
صدکوه گران را به یکی غمزه بکاهی ۹
از قامت افراخته خجلت ده سروی
وز طلعت افروخته رسواکن ماهی ۱۰
ما پیرو حکمیم و قضا تا تو چه گویی
ما تابع میلیم و رضا تا تو چه خواهی ۱۱
مهر ار بتو جرمست من و مهر جرایم
میل ار بتو نهیست من و میل مناهی ۱۲
هرچیزکه جویند به جز وصل تو باطل
هر حرف که گویند به جز وصف تو واهی ۱۳
قاآنیت آن به که کند مدح مکرر
کای روی تو فرخندهترین صنع الهی ۱۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.