شاعر در این متن عشق عمیق و بیقید و شرط خود را به معشوق بیان میکند و تأکید مینماید که هیچچیز نمیتواند او را از این عشق بازدارد. او از بیزاری از دیگران در حضور معشوق سخن میگوید و بیان میکند که زبانش قادر به بیان تمام رازهای دلش نیست. شاعر همچنین به یکتاپرستی خود اشاره کرده و معشوق را بهعنوان تنها صنم زندگی خود میستاید.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از اصطلاحات و استعارههای ادبی است که درک آنها به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'به دار زدن' ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
غزل ۴۷ - به جرم عشق تو گر میزنند بر دارم
گمان مبرکه ز عشق تو دست بردارم ۱
مگوکه جان مرا با تو آشنایی نیست
که با وجود تو از هرکه هست بیزارم ۲
از آن سبب که زبان راز دل نمیداند
حدیث عشق ترا بر زبان نمیآرم ۳
مرا دلیل بس این درگشاد و بست جهان
که رخ گشودی و بستی زبان گفتارم ۴
صمدپرست نخواهد صنم من آن شمنم
که پیش چون تو صنم صورتی گرفتارم ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.