خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از عشق، زیبایی و ستایش معشوق سخن میگوید. او از شنیدن رازها، مستی و لطافت عشق، و ضرورت پاک کردن دل از خرافات صحبت میکند. همچنین، شاعر به زیبایی طبیعت و معشوق اشاره کرده و از اهمیت عشق و وفا در زندگی میگوید.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مستی و عشق ممکن است نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری برای درک کامل داشته باشند.
غزل ۱۸۹۳ - صد گوش نوام باز شد از راز شنودن
صد گوشِ نواَم باز شُد از رازْ شُنودن
بی بودْ دَهَنده نَتَوان زادن و بودن ۱
اُسْتودنِ تو بادِ بهار آمد و منْ باغ
خوش حامِله میگردد اَجْزا زِ سُتودن ۲
بر هَمدِگَر افتادنِ مَستانْ چه لَطیف است
وَزْ هَمدِگَر آن جامِ وَفا را بِرُبودن ۳
ای آن کِه به عشقِ رُخِ تو واجِب و حَقّ است
آیینه دل را زِ خُرافاتْ زُدودَن ۴
آوازِ صَفیرِ تو شنیدیم و فَریضه ست
این هُدهُدِ جان را گِرِه از پایْ گُشودن ۵
تا چند دَرین ابرْ نَهان باشد آن ماه؟
جانها به لَب آمد هَله وَقت است نِمودن ۶
ای گُلْشَنِ رویِ تو زِ دِیْ ایمِن و فارغ
وِیْ سُنبُلِ ابرویِ تو ایمِن زِ دُرودَن ۷
ساقی چو تویی کُفر بُوَد بودنْ هُشیار
وان شب که تویی ماه حَرام است غُنودن ۸
چون آمد پیراهنِ خوش بویِ تو یوسُف
بس بارِد و سَرد است کُنون لَخْلَخه سودن ۹
گفتم که بِبوسَم کَفِ پایِ تو مرا گفت
آن جسم بُوَد کِشْ بِتَوانند بَسودن ۱۰
بَسْ تا شَهِ ما گوید کو راست مُسَلَّم
پُر کردنِ اَفْهام و بر اَفْهامْ فُزودن ۱۱
بی بودْ دَهَنده نَتَوان زادن و بودن ۱
اُسْتودنِ تو بادِ بهار آمد و منْ باغ
خوش حامِله میگردد اَجْزا زِ سُتودن ۲
بر هَمدِگَر افتادنِ مَستانْ چه لَطیف است
وَزْ هَمدِگَر آن جامِ وَفا را بِرُبودن ۳
ای آن کِه به عشقِ رُخِ تو واجِب و حَقّ است
آیینه دل را زِ خُرافاتْ زُدودَن ۴
آوازِ صَفیرِ تو شنیدیم و فَریضه ست
این هُدهُدِ جان را گِرِه از پایْ گُشودن ۵
تا چند دَرین ابرْ نَهان باشد آن ماه؟
جانها به لَب آمد هَله وَقت است نِمودن ۶
ای گُلْشَنِ رویِ تو زِ دِیْ ایمِن و فارغ
وِیْ سُنبُلِ ابرویِ تو ایمِن زِ دُرودَن ۷
ساقی چو تویی کُفر بُوَد بودنْ هُشیار
وان شب که تویی ماه حَرام است غُنودن ۸
چون آمد پیراهنِ خوش بویِ تو یوسُف
بس بارِد و سَرد است کُنون لَخْلَخه سودن ۹
گفتم که بِبوسَم کَفِ پایِ تو مرا گفت
آن جسم بُوَد کِشْ بِتَوانند بَسودن ۱۰
بَسْ تا شَهِ ما گوید کو راست مُسَلَّم
پُر کردنِ اَفْهام و بر اَفْهامْ فُزودن ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۹۲ - هر شب که بود قاعدۀ سفره نهادن
گوهر بعدی:غزل ۱۸۹۴ - گر زان که ملولی ز من ای فتنه حوران
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.