زاغ موشی را گرفت و به مقصدی برد. وقتی به آنجا رسیدند، باخه آنها را دید و ترسید و به آب رفت. زاغ موش را آرام روی زمین گذاشت و باخه را صدا زد. باخه بیرون آمد و از زاغ پرسید که از کجا میآیند و چه اتفاقی افتاده است. زاغ داستان خود را تعریف کرد که چگونه با موش دوست شده و تصمیم به دیدار او گرفته است. باخه با شنیدن صداقت و وفاداری موش، او را تحسین کرد و از زاغ خواست تا داستانهای موش را برایش بازگو کند.
متن دارای مفاهیم اخلاقی و دوستی است که برای کودکان در این محدوده سنی قابل درک و آموزنده است. همچنین زبان متن ساده و داستانی است که برای این گروه سنی جذابیت دارد.
بخش ۹ - زاغ دم موش بگرفت و روی بمقصد آورد. چون آنجا رسید باخه ایشان را از دور بدید، بترسید و در آب رفت، زاغ موش را آهسته از هوا بزمین نهاد و باخه را آواز داد.
و للبقاع دول
زاغ، پس از تقریر این فصول و تقدیم این ملاطفات،موش را گفت: اگر بینی آن اخبار و حکایات که مرا وعده کرد بودی بازگویی تا باخه هم بشنود، که منزلت او در دوستی تو همچنانست که ازان من.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.