موش و زاغ درباره انتخاب محل زندگی مناسب بحث میکنند. موش پیشنهاد میکند در همان مکان بمانند و خانوادهشان را بیاورند، زیرا آنجا زیبا و دلگشاست. زاغ با وجود تأیید زیبایی محل، به دلیل نبودن مرتع کافی و خطرات احتمالی از راهگذران، پیشنهاد میکند به منطقهای دیگر بروند که مرغزارهای پرگل و امنتر است. موش موافقت میکند و بیان میکند که همراهی با زاغ برایش ارزشمند است و داستان مفصلی دارد که در فرصتی مناسب تعریف خواهد کرد.
متن دارای مفاهیم نسبتاً پیچیده و استفاده از زبان ادبی و کهن است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات دارد. همچنین، موضوعات مطرحشده مانند انتخاب محل زندگی و همکاری، برای نوجوانان و بزرگسالان جذاب و آموزنده خواهد بود.
بخش ۸ - چون روز چند بگذشت موش گفت: اگر همین جای مقام کنی، و اهل و فرزندان را بیاری از مکرمت دور نیفتد و منت هچرت متضاعف گردد. و این بقعت نزهت تمام دارد و جایی
زبس کش گاو چشم و پیل گوش است
چمن چون کلبه گوهر فروش است ۲
و باخه دوست من آنجا وطن دارد، و طعمه من در آن حوالی بسیار یافته شود. و نیز این جایگاه بشارع پیوسته است، ناگاه از راه گذریان آسیبی یابیم. اگر رغبت کنی آنجا رویم و درخصب و امن روزگار گذاریم. موش گفت: ۳
کدام آرزو بر مصاحبت و مجاورت تو برابر تواند بود؟ و اگر ترا موافقت واجب نبینم کجا روم؟ و بدین موضع اختیار نیامده ام، و قصه من دراز است و دران عجایب بسیار، چندانکه مستقری متعین شود با تو بگویم. ۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.