نویسنده در این متن به ارزش انسان و عمر او اشاره میکند و از غفلت انسانها در برابر لذات زودگذر دنیوی اظهار شگفتی میکند. او دنیا را به چاهی پر از خطر تشبیه میکند که در آن مارها (نماد غرایز)، موشها (نماد گذر زمان)، و اژدها (نماد مرگ) در کمین انسان هستند. لذات دنیوی مانند شهدی است که انسان را از توجه به خطرات غافل میکند و در نهایت به هلاکت میکشاند. نویسنده هشدار میدهد که وقتی مرگ فرا رسد، پشیمانی سودی ندارد.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است و نیاز به درک بالایی از مسائل اخلاقی و دینی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده مانند مارها، موشها و اژدها برای درک کامل نیاز به بلوغ فکری دارد.
بخش ۱۳ - حکایت مرد غافل
پس من دنیارا بدان چاه پر آفت و مخافت مانند کردم؛ و موشان سپید و سیاه و مداومت ایشان بر بریدن شاخها بر شب و روز که تعاقب ایشان بر فانی گردانیدن جاونران و تقریب آجال ایشان مقصور است ب؛ و آن چهار مار را بطبایع که عماد خلقت آدمی است و هرگاه که یکی ازان در حرکت آژد زهر قاتل و مرگ حاضر باشد ب؛ و چشیدن شهد و شیرینی آن را بلذات این جهانی که فایده آن اندک است و رنج و تبعت بسیار، آدمی را بیهوده از کار آخرت باز میدارد و راه نجات بر وی بسته میگرداند،؛ و اژدها را برجعی که بهیچ تاویل ازان چاه نتواند بود، و چندانکه شربت مرگ تجرع افتد و ضربت بویحیی صلوات الله علیه پذیرفته آید هراینه بدو باید پیوست و هول و خطر و خوف و فزع او مشاهدت کرد، آنگاه ندامت سود ندارد و توبت و انابت مفید نباشد، نه راه بازگشتن مهیا و نه عذر تقصیرات ممهد، و بطان مناجات ایشان در قرآن عظیم بر این نسق وارد که یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا هذا ماوعد الرحمن و صدق المرسلون.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
عالیه ممنونم ازتون